.You are Just A kid

— چند بار اون مکالمه رو خوندی؟ یه بار؟ دوبار؟ سه بار؟
+ دهنم هنوز مزهی خون میده. نمیشمرم.
— چون میترسی عددش واقعی بشه؟
+ چون از یه جایی به بعد داشتم هر کلمه رو میجوییدم.
— زیر زبونت کشیدی؟
+ آره.
— یکییکی؟
+ آره.
— تا مطمئن شی هنوز همون معنی رو میدن؟
+ تا مطمئن شم یه معنی میدن.
— و معدهات؟
+ انگار داره از جا درمیاد.
— دوباره؟
خندیدم.
+ لعنت بهش، دوباره.
— احمق.
+ بیشتر بگو.
— نه.
+ چرا؟
— چون این دفعه دنبال تنبیه نیستی.
+ پس دنبال چیام؟
— دنبال اینی که یکی بهت بگه هنوز کنترل دست خودته.
+ نیست؟
— اگه بود، الان اینجا نبودیم.
+ نمیخوام دوباره اون حس رو تجربه کنم.
— دروغه. نمیخوای بهاش رو بدی. فرق داره.
+ به چه قیمتی؟
— همون قیمتی که هر بار دادی. فلج خواب. چند روز بعدش. خودت.
+ باید امشب تموم بشه.
— هیچوقت فقط امشب نیست.
+ این بار فرق داره.
— همهی دفعات قبل هم همین رو گفتی.
+ اگه نخوابم...
— حس موندگار میشه و فردا واقعیتر به نظر میرسه.
+ آره.
— و پسفردا دیگه مطمئن نیستی اتفاق افتاده یا فقط توی ذهنت زندگی کرده.
لبخندی از روی تاسف زد.
نمیخواستم نگاهش کنم.
هر جا رو نگاه میکردم، باز به همون تصویر میرسیدم.
— حفظی.
+ چی؟
— همهچیزو حفظ شدی. خودت رو از بر شدی ولی باز هم هر بار غافلگیر میشی.
+ افسارم داره ول میشه.
— اگر ول شده بود، نگرانش نبودی.
+ من نیازی به مراقبت ندارم.
— اینو کسی میگه که تموم شبو صرف مراقبت از یه چیزی کرده که میدونسته بالا بره پایین بیاد تموم میشه.
اولین تیر کشیدن از پشت چشمهام شروع شد.
دومی.
— هنوز اینجایی؟
+ مطمئن نیستم.
— پس به صدای من گوش کن.
+ چرا؟
— به اندازهی کافی به صدای خودت گوش دادی.
+ میترسم.
— از چی؟
+ از اینکه فردا بیدار شم و باز هم اولین چیزی که یادم میاد، اون باشه.
— خواهد بود.
+ ممنون.
— ولی اولین چیزی که یادت میاد، آخرین چیزی که باقی میمونه نیست.
+ از کجا میدونی؟
— اگه اونقدر قدرتمند بودن، تا الان باید کامل نابودت کرده بودن.
+ نکردن؟ بی عرضه ها.
— نه.
+ از کجا اینقدر مطمئنی؟
— چون هنوز داری باهاش میجنگی.
+ خسته شدم.
— میدونم.
+ و اگه یه روز دیگه نجنگم؟
— اون روز هم میرسه.
"سین"





