Death
سآینآ» 1405/4/31 18:41
جبر
مرگ
غم
درد
رنج
آوارگی
بی خوابی
خواب آلود
رسوایی
دیوانگی
هیاهو
اغتشاش
خشم
نفس
اشک
شادی
لبخند
قهقهه
نیش خند
تپق
مزاح
تمسخر
ذوق
دیوانگی
و
مرگ...
کلمهای نمانده بود،
باید به آواز صامت شهر خو میگرفتم، در چهار دیواری اتاق و ذهنم، جلوتر پیش میرفتم، و به پیشتر از پیش کمتر رجوع میکردم.
من در این دنیا همچون مردهای درخواب هستم،
و دنیای عمیقی است،
وقتی به آن فکر میکنم و به دقت به صدایش گوش میدهم...
O.B
