آلتـــــــ∞ـــــــرو

«ندایِ‌راستینِ‌پسِ‌نقابِ‌ظاهرِ،چه‌زمان‌فرامی‌رسد‌که‌ضعف‌را‌ چون‌پیله‌ای‌فرسوده‌به‌کناری‌افکنی‌و‌فراسوی‌اخلاق‌گَله‌ای،‌ به‌اصالت‌خویش‌باز‌گردی؟»

Ghasedak

قاصدک هان چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی اما اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری، نه ز دیّار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک
در دل من همه کورند و کرند

دست بردار از این در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو، دروغ
که فریبی تو، فریب !

-اخوان ثالث

Over And Over

ته دلم کاملا می دانستم که فرقی نمی کند در سی سالگی بمیری یا در هفتاد سالگی، 
چون در هر حال آدم های دیگر همچنان زنده خواهند بود و زندگی خواهند کرد،
شاید هزاران هزار سال.
در واقع، هیچ چیز روشن تر از این نبود.
چه حالا بود چه بیست سال بعد، باز این من بودم که می مردم، به این جا که می رسیدم، چیزی که رشته‌ی افکارم را پاره می‌کرد تپش تند وحشتناک قلبم از این فکر بود که بیست سال دیگر فرصت دارم زندگی کنم.
اما من باید این فکر را در خودم خفه می کردم، فقط با این تصور که بیست سال بعد هم، باز وقتی به این موقعیت برسم، باز همین فکر را خواهم کرد.
 

-بیگانه، آلبر کامو

نیاز دارم یه مدت زنده نباشم.

خیلی وقته راجب حس و حال همون لحظه و گندایی که دارم به زندگیم میزنم ننوشتم.

دارم به این نتیجه میرسم ننوشتن راجبشون بدتره، توی مه درگیری های روزمره و یه سری نوشته گیر افتادم و اصلا نمیدونم چخبره.

یه نگاه به چهار ماه پیش بندازم.

تقریبا 4 ماهه بعد عذابی که سر امتحانای ترم اول کشیدم، قرار بود خودمو جمع و جور کنم و الان رسیدیم ماه امتحانا و من حتی وضعیتم از ترم اولم بدتره

به ایده آل ترین شکل ممکن بهش نگاه میکنم و باعث میشه اصلا شروعش نکنم.

-*حواست هست دیگه؟کتابای مرجع بخون، مدرسه مهم نیست*-

دوماهه باشگاه نمیرم، وزنم جابجا نشده ولی ضعیف تر شدم. باشگاه نرفتن به جز عواقب بدنیش، روانمو بهم ریخته، جوری که تا یه زمین صاف پیدا کنم میپرم خودمو مجبور کنم حرکت بزنم که یادم نره و دوباره ترسه غالب نشه.

روز جنگ اخرین باری بود که دیدمش و متاسفانه یا خوشبختانه نمیدونست من توی چت چقدر افتضاح تر از حضوریم. فروردین ارتباطمون کامل قطع شد.

از قبل گیج ترم، نمیدونم دارم چه کار میکنم

با اینکه شرایط درست کردن چرخه و درست خوابیدن فراهمه ولی وضعیت خوابم بدتر شده. حتی دیگه فرق بین کابوس و فلج خواب رو هم نمیفهمم فقط با درد بلند میشم.

چهار ماه کامله سر تکمیل کردن یه دونه پلنم، شاید برای 5 سال آینده؟ حتی بیشتر

هنوزم که هنوزم جرئت نکردم سمتش برم چون میدونم با این زمینه هایی که انتخاب کردم برای ادامه دادن، اونقدری ناسازگان که نمیتونم به همشون برسم و باید حذف بشن یه سریاش.

بعد تثبیت شدن یه سری چیزا، خیلی دارم به خودم سخت میگیرم. از نوع جالبش هم نیست، اجازه نمیدم چیزی احساس کنم و هر چیز جدیدی رو مزاحم تلقی میکنم.

این ماه، آزمون قرمزمه. صادقانه چیزی یادم نیست.

ارزشام زیر سوال رفتن و به استدلال های خودمم دیگه گوشم بدهکار نیست.

تا مشخص شدن یه سری ایده های تو ذهنمم، اوضاع همین آش و همین کاسه‌س.

شعر، هنر، موسیقی، عرفان، نوشتن؟

فلسفه، مرداب، کتاب، پوچ، درهم ریختگی؟

ریاضی، اعداد، داده، رسم، دیسیپلین؟

نفس.

از منزلِ کفر تا به دین، یک نفس است

وز عالم شک تا به یقین، یک نفس است.

-خیام

U

سه روزه کم خوابی دارم و دارم فکر میکنم بیخیال یه دانشگاه خوب بشم و اصلا درس نخونم

برسونمش ۷ روز پک کامل خودکشی.

Kouli

رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده…
شب مانده است و با شب تاریکی فشرده!
کولی کنار آتش رقص شبانه ات کو…
شادی چرا رمیده آتش چرا فسرده!

?Love

دوستش داشتم؟
یک روز باید من و تو درباره این مسئله دوست داشتن صحبت کنیم. 
راستش را بخواهی هنوز نفهمیده‌ام منظور از عشق چیست. 
نظر من این است که عشق حقه بزرگ و عظیمی است که بخاطر آرام کردن و سرگرم ساختن مردم اختراع شده است.
هر که را میبینی از عشق حرف می‌زند؛ کشیش ها، آگهی‌های تبلیغاتی، نویسندگان ادبی، دست اندرکاران سیاسی و بالاخره آنهایی که عشق می‌کنند. 
من از این کلمه کذائی که در همه جا و به همه زبان‌ها هست متنفرم.

کتابِ بیگانه
✍🏻آلبر کامو

Loneliness

تنهایی؟ کدام تنهایی؟ تو که نمیدانی ، انسان هرگز تنها نیست و همیشه و هرجا که باشد ، سنگینیِ بار گذشته و آینده همراه اوست.

کالیگولا ؛ آلبر کامو

فرق.

فکر کنم از وقتی یکم علاقه نشون داده بودم به کتابای روانشناسی، این دیدگاه رو خونده بودم و بهترین توصیفش همین بود.

Got killed

بارها و بارها در تاریخ اتفاق افتاده که کسانی که جرات کرده‌اند بگویند دو به اضافهٔ دو می‌شود چهار، جان‌شان را در این‌راه باخته‌اند.
 

-طاعون، آلبر کامو
 

H

شاید واقعا حاضر نبودم با موهای بلندِ مریض سر کنم ولی با این حس گند بعدش که دست میزنم میبینم موهام نیست اصلا کنار نمیام🧘🏻

بشینم گریه کنم.

Idiot

مردم چشمانشان را روی فجایعی که در جاهای دیگر اتفاق می‌افتد می‌بندند، چون می‌گویند کاری از دستشان برنمی‌آید.
برای اتفاقی که در نزدیکی‌شان می‌افتد هم هیچ اقدامی نمی‌کنند، چون خیلی می‌ترسند.
اکثریت مردم می‌توانند احساس کنند، اما عمل نمی‌کنند.
آن‌ها می‌گویند همدلی می‌کنند، اما به آسانی هم به فراموشی می‌سپارند.

-بادام، وون پیونگ‌سان
 

So many of

خیلی از کسانی که زنده‌اند، حقشان مرگ است؛
و خیلی از کسانی که می‌میرند، حقشان زندگی است.

-ارباب حلقه‌ها، جی‌.آر‌.آر.تالکین

Tuca

زندگی حسرت یک شادی معمولی بود

زندگی چرخش تنهایی و بی پولی بود

زخم، سهم تنمان بود ،نمی ترسیدیم

زندگی دشمنمان بود ،نمی ترسیدیم

Mbti

با اینکه چند وقتی میشه اعتقادم رو نسبت به mbti از دست دادم، میخوام بدمش ببینم چی درمیاد🧘🏻

اخرین بار، دوسال پیش Entp

ویرایش: خب با اینکه کل ایران همین تایپ درمیان شد INTP

همشون با اختلاف زیادین به جز n و s

پس بهتره همون بگیم IXTP

بین p و j هم اختلاف کمی وجود داره ولی چیز ایده ال تو ذهنم j بوده، نه واقعیتِ خودم.

ویرایش²: یه مشکل دیگه هم وجود داره. افراد INTP معمولا آرومن درحالی که من اصلا آروم نیستم.

 کلا هرچی از مزخرف بودن این تست بگم کمه، چون در هر صورت من از لحاظ حرکتیم اصلا آروم نیستم، ولی اگه همینو بخوای بنویسی اینجوریه که: عه؟ پس روابطت هم خوبه دیگه؟ 

نه احمق نه.

w

پ.ن: الان دقت کردم عنوان. اگه بخوام همون جمله "هیچ چیز یعنی همه چیز" رو انگلیسی بنویسم اشتباها درمیاد "هیچ چیز همه چیز نیست"🦥

درستش چی میشه دقیقا؟! (شایدم اصلا نمیشه اون استعاره ی بکار رفته رو برگردوند به انگلیسی)