آلتـــــــ∞ـــــــرو

«ندایِ‌راستینِ‌پسِ‌نقابِ‌ظاهرِ،چه‌زمان‌فرامی‌رسد‌که‌ضعف‌را‌ چون‌پیله‌ای‌فرسوده‌به‌کناری‌افکنی‌و‌فراسوی‌اخلاق‌گَله‌ای،‌ به‌اصالت‌خویش‌باز‌گردی؟»

Kesh

بند بند نخ‌ این لباس‌و میشکافم برای بوییدن عطر تن تو.

Lonely

And if you go, I wanna go with you

And if you die, I wanna die with you:)

(ترجمه ادامه)

shamloo

در فراسوی مرزهای تن‌ات تو را دوست می‌دارم.

در فراسوهای پیکرهای‌مان، با من وعده‌ی دیداری بده.

چشم انتظار توام.