Lime

+ میدونم ازم میترسی.
— از خودت اینقدر مطمئنی؟
+ نه. از تو. الانم دارم تماشات میکنم.
— ....
+ هر بار اسمم میاد، فکت سفت میشه.
— خیال میکنی خیلی خاصی؟
+ نه. اگه خاص بودم انکارم نمیکردی.
— ازت نمیترسم.
+ پس چرا هنوز داری باهام حرف میزنی؟
لبخندم عمیقتر شد.
+ میبینی؟
— داری از سکوت من نتیجه میگیری.
+ صادق تره.
— و فرض کنیم میترسم. بعدش چی؟
+ هیچی.
— هیچی؟
+ ترس بهخودیخود چیز بدی نیست. من ازش تغذیه میکنم.
— این دقیقاً همون چیزیه که باعث میشه ازت متنفر باشم.
+ متنفر نیستی.
— هستم.
+ اگه متنفر بودی، فراموشم میکردی.
— همهچیز قابل فراموش شدن نیست.
+ واو، بالاخره یه حرف راست.
— میخوای چی بشنوی؟
+ حقیقت اینه که خسته شدم.
— از من؟
+ از جنگیدن با تو.
— همون چیزه.
+ نه.
— چرا.
+ چون تو وجود نداری.
با باز شدن نیشش، حالت تهوع هجوم آورد بهم.
— این بخش موردعلاقهمه.
+ کدوم بخش؟
— وقتی وانمود میکنی من واقعی نیستم.
+ نیستی چون.
— پس این همه انرژی برای خلاص شدن از من رو صرف چی میکنی؟
+ ......
— See؟
اه. فقط خفه شو.
+ چون هر بار حرف میزنی، صدات شبیه صدای خودمه.
— اوه میدونم. این چیزیه که واقعا میترسونتت.نه من. نه حتی حرفهام.
+ ......
— این که یه جایی، خیلی عمیقتر از چیزی که دوست داری قبول کنی، نمیدونی کدوم فکرها مال توئن و کدومها مال من.
+ فقط راحتم بذار.
"سین"
