آلتـــــــ∞ـــــــرو

«ندایِ‌راستینِ‌پسِ‌نقابِ‌ظاهرِ،چه‌زمان‌فرامی‌رسد‌که‌ضعف‌را‌ چون‌پیله‌ای‌فرسوده‌به‌کناری‌افکنی‌و‌فراسوی‌اخلاق‌گَله‌ای،‌ به‌اصالت‌خویش‌باز‌گردی؟»

That words

کتاب ها باند هایی از جنس کاغذن که زخم روح های آسیب دیده رو میبندن.
حرکت عقربه ها روی ساعت فقط سایه انداختن به دیوار زمان بود اما زمان یک وجه بی رحمی داره که برای کسی متوقف نمیشه. 

حتی برای فردی که در دنیای دیگه ای مملو از آرامش شناوره و منشاءش کتابیه که به دست داره و بیشتر میخواد توی اون گرداب غرق بشه.
همه ی ماشین های زمان بشر رو به فردایی که دیروز منتظرش بود یا به دیروزی که امروز در موردش پشیمونه نمیبره ولی گاهی کتابخانه ها هم میتونن فرد رو به عمق اقیانوس تاریخ ببرن و در اونجا نیز غرقش کنن.

توی صفحات کتاب ها کلماتی دفن شدن که شاید نویسنده ی اون اتفاقات آغشته به غمش رو، یا ته مونده‌ی احساساتی که دیگه وجود نداره رو، با قلم خسته ی خود به شکل واژه دراورده.