آلتـــــــ∞ـــــــرو

«ندایِ‌راستینِ‌پسِ‌نقابِ‌ظاهرِ،چه‌زمان‌فرامی‌رسد‌که‌ضعف‌را‌ چون‌پیله‌ای‌فرسوده‌به‌کناری‌افکنی‌و‌فراسوی‌اخلاق‌گَله‌ای،‌ به‌اصالت‌خویش‌باز‌گردی؟»

Just shu

چقدر احمقانه‌س که آدم فکر کنه کلمات می‌تونن چیزیو عوض کنن. فکر کنی اگه صدات کمی لرزید، اگه چشم‌هاتو کمی تنگ کردی، حتی اگه کلمه‌ها رو با وسواس بیشتری کنار هم چیدی، اوضاع برای طرف مقابلت فرق میکنه. 

خیال واهی. این جماعت، وقتی از تو می‌پرسن "چه فکری می‌کنی؟"، در واقع می‌خوان بگی "دقیقا همون چیزی که تو فکر می‌کنی." اکثریت دنبال هم‌صدایین، و نه شنیدن فکر.

صرفا دنبال یه آینه‌ان که با همون لبخند زشت از پیش تعیین شده، خودشونو داخلش ببینن. اگه چیز دیگه ای از دهنت خارج بشه نظم ذهنی آسوده‌شون رو بهم زدی و باید بای بای کنی.

بحث کردن؟ اوه، چقدر مضحک! این‌همه وقت گذاشتن برای اثبات بدیهیات، یا رد کردن چرندیات! 

هر کسی توی پیله‌ی باورهای خودشه؛ تارهایی که بافته و دور خودش پیچیده. اولین غریزه هم وقتی کوچیکترین آسیبی به این پیله برسه دفاعه. 

این‌ که "تو اشتباه می‌کنی" از "شاید من اشتباه می‌کنم" براشون هزاران بار قابل تحمل‌تره

"بله بله حق با شماست🧘🏻‍♀️"