آلتـــــــ∞ـــــــرو

«ندایِ‌راستینِ‌پسِ‌نقابِ‌ظاهرِ،چه‌زمان‌فرامی‌رسد‌که‌ضعف‌را‌ چون‌پیله‌ای‌فرسوده‌به‌کناری‌افکنی‌و‌فراسوی‌اخلاق‌گَله‌ای،‌ به‌اصالت‌خویش‌باز‌گردی؟»

Belief

-فکر نمی‌کنی این که دور خودت دیوار بکشی و هیچ کس رو راه ندی، حتی کسایی که دوسِت دارن، خفه‌کننده است؟
+وقتی به کسی تکیه کنی، سقوط دردناک‌تر میشه. ترجیح می‌دم تنها بایستم تا این که دوباره زمین بخورم.
-ولی این انتظار همیشگی برای خراب شدن همه چیز، خودش یه جور شکنجه است
+اما حداقل وقتی فاجعه شد، غافلگیر نمی‌شی. بعضی تیرها رو فقط وقتی زنده می‌مونی که از قبل منتظرشون باشی
-تو به عشق نیاز داری، به دوستات، به رابطه‌ها، به یه حس باور. بدونش خالی می‌مونی.
+"باور" چیزی نیست که دنبالشم عزیز
-پس دنبال چی هستی؟ 
+ هیچ چیز.
-آدمی که باوری نداشته باشه.. 
+ (ادامه‌ی حرف رو می‌گیره) صرفاً وجود داره. (لبخند می‌زنه) اینم یه طریق زندگیه
-شبیه جهنمه
+ جهنم یا بهشت، اینو شانس تعیین می‌کنه. و از من می‌شنوی، وقتی شانس یارت نبود، نباید لج بکنی، منعطف بمون. جهنم جای روییدن گل نیست؟ پس خار سالم تر میمونه.