Cave
سآینآ» 1405/1/20 04:18
توی غاری که دیوارهاش سکوتو زمزمه میکنن و سایهها، رقصِ اندیشههایِ ناگفته رو به نمایش میذارن، منم یه مسافریم از جنسِ تنهایی که اونجا آروم گرفتم.
دیگه هیاهویِ شهر و زرق و برقِ دوستیای بیریشه، آزارم نمیده.
حوصلهیِ بازیهایِ تکراریِ ادما توی من مرده و از قولها، از انتظارها، از وابستگیها، رهایی پیدا کردم.
هر نگاهِ ناآشنا و هر حرفِ بیمورد، دیگه توانِ خراشیدنِ این پوستِ ضخیمِ بیتفاوتی رو نداره.
سبکِ زندگیِ من، برای چشمایی که به شلوغی عادت کرده شاید غریب باشه، ولی من روحم همینجا زندهس.
اینجا، توی اعماق وجودم چیزیو پیدا میکنم که قبل تر توی ازدحام جمعیت گم کرده بودم.
