آلتـــــــ∞ـــــــرو

«ندایِ‌راستینِ‌پسِ‌نقابِ‌ظاهرِ،چه‌زمان‌فرامی‌رسد‌که‌ضعف‌را‌ چون‌پیله‌ای‌فرسوده‌به‌کناری‌افکنی‌و‌فراسوی‌اخلاق‌گَله‌ای،‌ به‌اصالت‌خویش‌باز‌گردی؟»

Without her

دوست سابقم در همین ثانیه و دقیقه درون یک چهارچوب با من یکنواخت نفس میکشه. 

بله! 

نفس میکشه. 

زندگی میکنه. 

راه ما دو خط موازی بود. 

اون داره زندگی می‌کنه. 

من هم دارم زندگی میکنم, 

بدون اون نمردم، کتاب زندگیمم به خط آخر نرسید. 

هنوز زندم.