آلتـــــــ∞ـــــــرو

«ندایِ‌راستینِ‌پسِ‌نقابِ‌ظاهرِ،چه‌زمان‌فرامی‌رسد‌که‌ضعف‌را‌ چون‌پیله‌ای‌فرسوده‌به‌کناری‌افکنی‌و‌فراسوی‌اخلاق‌گَله‌ای،‌ به‌اصالت‌خویش‌باز‌گردی؟»

Nothing else matters

Never opened myself this way
Life is ours, we live it our way
All these words, I don't just say
And nothing else matters

Never cared for what they say
Never cared for games they play
Never cared for what they do
Never cared for what they know
And I know....

Who am I

من نه آنم که در آیینه‌ها بازتابم می‌دهند،  

و نه آنچه دیگران برایم نام نهاده‌اند.  

من گذری‌ام میان آفرینش و ویرانی.

زاده‌ی رنج‌ام، اما آن را به نیرویی بدل کردم  

که مرا از همگان جدا کند.

خود را در آینه‌ی آرامش نمی‌شناسم.

Guilty

احساس می‌کنم زیادی دارم دووم میارم.
انگار تو اتاق انتظار دادگاهی نشستم که قاضیش مرده و من تنها محکومیم که از یاد رفته.

نه مجازاتم مشخصه، نه اجازه بیرون رفتن دارم.
فقط موندم تا ببینم این طولانی شدن بی‌دلیل، آخرش چه کار باهام میکنه.