آلتـــــــ∞ـــــــرو

«ندایِ‌راستینِ‌پسِ‌نقابِ‌ظاهرِ،چه‌زمان‌فرامی‌رسد‌که‌ضعف‌را‌ چون‌پیله‌ای‌فرسوده‌به‌کناری‌افکنی‌و‌فراسوی‌اخلاق‌گَله‌ای،‌ به‌اصالت‌خویش‌باز‌گردی؟»

Every One Knows

"نه دیگه قرار نیست بدونی."

اخم میکنه.
"خب یعنی چی چرا نباید بدونم؟"

نیشخند میزنم.

"میتونم بگم کل ادمای دور و اطرافم میدونن به جز تو"

پا رو پا میندازه.

"منم یه چیزیو دارم که همه میدونن به جز تو"

-------------------------------------

حماقته؟

ولی نه.

فرق من و تو همینجاست.

تو راجب خیانتت حرف میزدی

منم راجب کتابی که میخواستم بنویسم و تو دستت بذارم...